ماسیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بستن، منجمدشدن ۲. خشک شدن ۳. لخته شدن ۴. نفعداشتن، بهره بردن، عاید شدن ۵. مثمر واقعشدن، نتیجه دادن، به ثمر رسیدن، تحقق یافتن ۶. قد دادن، رسیدن ۷. ناگفته ماند
برمسیدنلغتنامه دهخدابرمسیدن . [ ب َ م َ دَ ] (مص مرکب ) (از: بر + مس + -یدن ) دست گذاشتن و لمس کردن و امتحان کردن . (ناظم الاطباء). و رجوع به مسیدن شود.