مسیحائیلغتنامه دهخدامسیحائی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به مسیحا. منسوب به حضرت عیسی (ع ). مسیحی . و رجوع به مسیحی شود.
مسیحای شیرازیلغتنامه دهخدامسیحای شیرازی . [ م َ ی ِ ] (اِخ ) ولد ملا نویدی شیرازی . از شعرای دوره ٔ صفویه و متخلص به ناطق . این شعر از اوست :قدم کمان شده و از تنم توان رفته عصا بود به کف
دل مردهلغتنامه دهخدادل مرده . [ دِ م ُ دَ / دِ ] (ص مرکب ) مرده دل . افسرده دل . پژمرده . آنکه نشاط ندارد. مقابل دل زنده : چنان خوش آید بر گوش تو سؤال کجابه گوش مردم دل مرده بانگ
مسیحیلغتنامه دهخدامسیحی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به مسیح . منسوب و متعلق به حضرت عیسی (ع ). (ناظم الاطباء). کسی که دارای دین حضرت عیسی باشد. (ناظم الاطباء). آن که بر دین عیسی مس
دکانلغتنامه دهخدادکان . [ دُک ْ کا / دُ ](از ع ، اِ) دوکان . (منتهی الارب ) (دهار). مرادف حانوت . (از آنندراج ). حانوت ، و آن معرب از فارسی است . (از اقرب الموارد). واحد دکاکین
مسیحای شیرازیلغتنامه دهخدامسیحای شیرازی . [ م َ ی ِ ] (اِخ ) ولد ملا نویدی شیرازی . از شعرای دوره ٔ صفویه و متخلص به ناطق . این شعر از اوست :قدم کمان شده و از تنم توان رفته عصا بود به کف
هم وثاقیلغتنامه دهخداهم وثاقی . [ هََوُ ] (حامص مرکب ) هم خانه بودن . مجاورت : مسیحای مجرد را برازدکه با خورشید سازد هم وثاقی .حافظ.