مسکوتلغتنامه دهخدامسکوت . [ م َ ] (ع ص ) کسی که دچار بیماری سکته شده باشد. (از اقرب الموارد) (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). سکته زده . مبتلی به بیماری سکته . || ساکت شده و خاموش شده . (ن
مسکوتانلغتنامه دهخدامسکوتان . [ م َ ] (اِخ ) دهی است مرکز دهستان مسکوتان بخش بمپور شهرستان ایرانشهر، واقع در 70هزارگزی جنوب غربی بمپور و 37هزارگزی غرب راه شوسه ٔ بمپور به چاه بهار،
مسکوتانلغتنامه دهخدامسکوتان . [ م َ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای پنجگانه ٔ بخش بمپور شهرستان ایرانشهر، واقع در جنوب غربی بمپور و محدود از شمال به دهستان مرکزی و بخش بزمان ، از مشرق به
مسکوتانلغتنامه دهخدامسکوتان . [ م َ ] (اِخ ) دهی است مرکز دهستان مسکوتان بخش بمپور شهرستان ایرانشهر، واقع در 70هزارگزی جنوب غربی بمپور و 37هزارگزی غرب راه شوسه ٔ بمپور به چاه بهار،
مسکوتانلغتنامه دهخدامسکوتان . [ م َ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای پنجگانه ٔ بخش بمپور شهرستان ایرانشهر، واقع در جنوب غربی بمپور و محدود از شمال به دهستان مرکزی و بخش بزمان ، از مشرق به
ناگفتهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط تلویحی، مسکوت، مکتوم، گفتهنشده، اسرارآمیز▼، سرّی، محرمانه، امضامحفوظ، ناگفتنی، غیرقابلدرک