مسوارلغتنامه دهخدامسوار. [ م ِس ْ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) (از: مس + وار، پسوند شباهت ) مس مانند. آلیاژی است از مس و روی (مانند برنج ) ولی مقدار مس آن تا حدود 72 درصد می رسد (مقدار
مسوارفرهنگ انتشارات معین(مِ) (اِ.) آلیاژ مس و روی با جلای زیاد و رنگ سرخ مایل به زرد که در قدیم برای ساختن سماور و ظرف های آشپزخانه به کار می رفت .
متوارداًلغتنامه دهخدامتوارداً. [ م ُ ت َ رِ دَن ْ ] (ع ق ) از پی هم و از پس یکدیگر. (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
مستأربلغتنامه دهخدامستأرب . [ م ُ ت َءْ رَ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استیراب . مدیون . (اقرب الموارد). قرضدار و وامدار و مدیون شونده . (منتهی الارب ). و رجوع به استئراب و استیر
مستأربلغتنامه دهخدامستأرب . [ م ُ ت َءْ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیراب . || حَبل مستأرب ؛ رسن سخت تافته . (منتهی الارب ). رجوع به استئراب و استیراب شود.
مستأرضلغتنامه دهخدامستأرض . [ م ُ ت َءْ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیراض : فسیل مستأرض ؛ نهال خرما که ریشه در زمین داشته باشد. (اقرب الموارد). نهال خرما که سر او بیخ در زمی
مستأرضةلغتنامه دهخدامستأرضة. [ م ُ ت َءْ رِ ض َ ] (ع ص ) مؤنث مستأرض که نعت فاعلی است از مصدر استیراض : ودیة مستأرضه ؛ نهال خرما که نو بر زمین رسته باشد. (منتهی الارب ). || قرح
آلیاژفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت دۀ مُرکب، آمیزه، اکسیر، ترکیب فلزات، مخلوط، معجون، ملغمه برنج، برنز، فولاد [◄ چیز سخت 326]، چدن، مفرغ، مسوار