مسولغتنامه دهخدامسو. [ م َس ْوْ ] (ع مص ) به دست آوردن نطفه از رحم ناقه و پاک کردن آن را. (ازناظم الاطباء) (آنندراج ). || سرکشی کردن خر. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (آن
مسوللغتنامه دهخدامسول . [ م ُ س َوْ وِ ] (ع ص ) اغواکننده . فریبنده . بی راه کننده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، مسولین : و آنچه کرده است از سر تعجیل بوده است به وس
مسولینلغتنامه دهخدامسولین . [ م ُ س َوْ وِ ] (ع ص ، اِ)ج ِ مسول (در حالت نصبی و جری ). رجوع به مسول شود.
مسوللغتنامه دهخدامسول . [ م ُ س َوْ وَ ] (ع ص ) اغواشده . فریب خورده . بیراه کرده شده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)
مسوللغتنامه دهخدامسول . [ م ُ س َوْ وِ ] (ع ص ) اغواکننده . فریبنده . بی راه کننده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، مسولین : و آنچه کرده است از سر تعجیل بوده است به وس
مسولینلغتنامه دهخدامسولین . [ م ُ س َوْ وِ ] (ع ص ، اِ)ج ِ مسول (در حالت نصبی و جری ). رجوع به مسول شود.
مسوللغتنامه دهخدامسول . [ م ُ س َوْ وَ ] (ع ص ) اغواشده . فریب خورده . بیراه کرده شده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)