مسندةلغتنامه دهخدامسندة. [ م ِ ن َ دَ ] (ع اِ) مُسنَدة. بالش پشت . بالش پس پشت . بالش بزرگ . بالش تکیه . (زمخشری ).
مسندةلغتنامه دهخدامسندة. [ م ُ س َ ن ن َ دَ ] (ع ص ) تأنیث مسنّد. تکیه داده شده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). تکیه داده بر دیوار. || افراشته . || دیوار افراشته
مُّسَنَّدَةٌفرهنگ واژگان قرآنتکیه داده شده (اسم مفعول از مصدر تسنيد ، به معناي آن که چيزي را طوري نصب کني که بر چيز ديگري نظير ديوار و مثل آن تکيه داشته باشد . )
مسندلغتنامه دهخدامسند. [ م َ ن َ ] (ص ) حرامزاده . (ناظم الاطباء) (شعوری ) . || تنبل و هیچکاره . || دروغگوی . لاف گوی . گزافه گوی . || بدذات و بدکردار. (از ناظم الاطباء).
مسندلغتنامه دهخدامسند. [ م ِ ن َ ] (ع اِ) هر چیز که بر آن تکیه کرده شود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || بالش بزرگ . (دهار).
مسندلغتنامه دهخدامسند. [ م ُ س َن ْ ن َ ] (ع ص ) پوشانیده شده از چادر و لباس «سَنَد». (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || بر یکدیگر نهاده . (یادداشت مرحوم دهخدا). || بر دیوا
مُّسْوَدَّةٌفرهنگ واژگان قرآنسیاه شده (مقصود از اسوداد وجه در عبارت" وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِـﭑلْأُنثَىٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً "سياه شدن روي ، بطور کنايه خشمناک شدن است و در عبارت
اسعردیلغتنامه دهخدااسعردی . [ اِ ع ِ ] (اِخ ) مسندة زینب بنت سلیمان محدّث بن هبةاﷲ خطیب بیت لهیاء. (منتهی الارب ).
باشی پشتیلغتنامه دهخداباشی پشتی . [ پ ُ ] (اِ مرکب ) مِسنَدَه . (یادداشت مؤلف ). نُمَرقَه . (یادداشت مؤلف ).
امةالعزیزلغتنامه دهخداامةالعزیز. [ اَ م َ تُل ْ ع َ ] (اِخ ) دختر نجم الدین و زنی محدث بوده و او را مسندةالشام نیز گویند. (ازخیرات حسان ج 1 ص 34) (از ریحانة الادب ج 1 ص 106).
خشبلغتنامه دهخداخشب . [ خ ُ ش ُ ] (ع اِ) ج ِ خَشَب . رجوع به خشب شود: و اذا رایتهم تعجبک اجسامهم و ان یقولوا تسمع لقولهم کانهم خشب مسندة یحسبون کل صیحةعلیهم هم العدو فاحذرهم قا
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن تمیم (ابو جزة) ابن ابی عمروبن امیَّةبن عبد شمس بن امیَّةالاموی . او از معمرین عرب است ، در جاهلیت و صدر اسلام . واقدی و زبیر گویند که ا