مسمعیلغتنامه دهخدامسمعی . [ م ِ م َ ] (اِخ ) احمدبن حسن بن سهل مسمعی ، معروف به برادرزاده ٔ زرقان . از متکلمین است که قبل از ابوبکر محمدبن زکریای رازی (متوفی به سال 320 هَ .ق .)
مسمعیلغتنامه دهخدامسمعی . [ م ِ م َ ] (اِخ ) ابویعلی محمدبن شدادبن عیسی المسمعی معروف به زُرقان ، از متکلمین مذهب معتزله است که در سنه ٔ 299 هَ .ق . در بغداد وفات یافته است . (از
مسمعیلغتنامه دهخدامسمعی .[ م ِ م َ عی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به «مَسامِعة» که نام محله ای است در بصره و چند تن از محدثین و متکلمین و مشایخ بدین نام منسوبند. (از الانساب سمعانی )
ناجملغتنامه دهخداناجم . [ ج ِ ] (اِخ ) (الَ ...) سعیدبن حسن بن شداد المسمعی مکنی به ابوعثمان و معروف به ناجم از شاعران عرب است . وی معاصر و مصاحب ابن رومی بود و اغلب اشعار او را
ابوغسانلغتنامه دهخداابوغسان . [ اَ غ َس ْ سا ] (اِخ ) مالک بن عبدالواحد المسمعی . از روات حدیث است . او از معتمربن سلیمان و از او عثمان بن عبداﷲبن خرزاد روایت کند.
بازافتادنلغتنامه دهخدابازافتادن . [ اُ دَ ] (مص مرکب ) بازاوفتادن . نکس کردن . برگشتن . (ناظم الاطباء). عقب افتادن . بازافتادن به چیزی ؛ رجوع شدن به وی . (ارمغان آصفی ). جدا شدن : چو
طاهرلغتنامه دهخداطاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن محمدبن عبداﷲبن حمزه ، مکنی به ابومسلم ازدیه جورذان جی جد مادری صاحب رساله ٔ محاسن است و این قصیده که می آید از گفتار اوست مضمون آن افتخ