مسماتلغتنامه دهخدامسمات . [ م ُ س َم ْ ما ] (ع ص ) رسم الخطی از مسماة. تأنیث مسمی . نامیده شده . اسم گذاشته . (از ناظم الاطباء). و رجوع به مسماة و مسمی شود.
مستأتنلغتنامه دهخدامستأتن . [ م ُ ت َءْ ت ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیتان . رجوع به استئتان و استیتان شود. || خریدکننده ٔ خر ماده و برگزیننده ٔ آن برای خویش . (منتهی الارب )
مستأتیلغتنامه دهخدامستأتی . [ م ُ ت َءْ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیتاء. رجوع به استئتاء و استیتاء شود. || بطی ٔآینده . (منتهی الارب ). با تأخیر آینده نزد کسی . (اقرب الموارد
مُسْلِمَاتِفرهنگ واژگان قرآنزنان مسلمان(مسلم کسی است که امرش را تسليم خدا کرده(کار خود را به خدا واگذار کرده ) ، و در هر چه بخواهد و دستور دهد مطيع اوست)
مُقَسِّمَاتِفرهنگ واژگان قرآنتقسیم کنندگان ( عبارت "فَـﭑلْمُقَسِّمَاتِ أَمْراً " به فرشتگانی اشاره دارد که کارشان اين است که به امر پروردگار عمل ميکنند ، و اوامر خدا را در بين خود به اختلاف
مَمَاتِفرهنگ واژگان قرآنمرگ (عبارت "إِذاً لَّأَذَقْنَاکَ ضِعْفَ ﭐلْحَيَاةِ وَضِعْفَ ﭐلْمَمَاتِ " یعنی :در آن صورت دو برابر در دنيا و دو برابر در آخرت عذاب به تو مىچشانديم)
مسماةلغتنامه دهخدامسماة. [ م ُ س َم ْ ما ] (ع ص ) تأنیث مسمی . نامیده شده . اسم گذاشته شده (در زن ). موسوم . مسمات . خوانده شده . و رجوع به مسمات و مسمی شود.
جذیمةالابرشلغتنامه دهخداجذیمةالابرش . [ ج َ م َ تُل ْ اَ رَ ] (اِخ ) نام ابن مالک بن فهم ملک حیره که صاحب زبّاء است . (از منتهی الارب ). او پادشاه حیره و یار زباء ملکه است . (از شرح قا
مستأتنلغتنامه دهخدامستأتن . [ م ُ ت َءْ ت ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیتان . رجوع به استئتان و استیتان شود. || خریدکننده ٔ خر ماده و برگزیننده ٔ آن برای خویش . (منتهی الارب )