مسلوبلغتنامه دهخدامسلوب . [ م َ ] (ع ص ) ربوده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ربوده شده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث ). بربوده . سلب شده . (ناظم الاطباء). مقلوع . منترع .
مصلوبلغتنامه دهخدامصلوب . [ م َ ] (ع ص ) بردارکشیده شده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آویخته . درآویخته . برآویخته . بیاویخته . به چلیپا برکرده . به چلیپا برزده . ب
مسلبلغتنامه دهخدامسلب . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) ناقه و زن بچه مرده یا ناتمام افکنده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مُسلّب . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به مُسَلِّب شود
مسلبلغتنامه دهخدامسلب . [ م ُ س َل ْ ل ِ ] (ع ص ) ماده شتر و یا زن بچه مرده یا ناتمام افکنده . مُسْلِب . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به مُسِلب شود.
بربودهلغتنامه دهخدابربوده . [ ب ِ رُ دَ / دِ ] (ن مف ) (از: ب + ربوده ) مسلوب . ربوده . رجوع به ربوده شود.
حریبهلغتنامه دهخداحریبه . [ ح َ ب َ ] (ع اِ) حریبه ٔ مرد؛ مال مسلوبه ٔ او یا مال که بدان معیشت گذراند. ج ، حَرائب .
امکان استقبالیلغتنامه دهخداامکان استقبالی . [ اِ ن ِ اِ ت ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) هر حکمی که در ماضی و حال اعتبار کنند ناچار یا جانب ایجاب بالفعل حاصل شده باشد یا جانب سلب و به این اع
خالی السیرلغتنامه دهخداخالی السیر. [ ل ِ یُس ْ س َ / س ِ ] (ع ص مرکب ) تنهارو.(شرفنامه ٔ منیری ). در اصطلاح منجمان : قمر را خالی السیر وقتی گویند که نظر هیچ کوکب به او نباشد و هرگاه ح