مسلم آبادلغتنامه دهخدامسلم آباد. [ م ُ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مزقانچای بخش نوبران شهرستان ساوه ، واقع در 5هزارگزی جنوب خاور نوبران و هزارگزی راه نوبران به ساوه . آب آن از قنا
مسلمفرهنگ مترادف و متضاد۱. ثابت، حتمی، قطعی، محرز، محقق، مسجل، واضح، یقین ۲. ممکن، امکانپذیر ۳. حقیقی، واقعی، راستین
مسلمدیکشنری فارسی به انگلیسیabsolute, conclusive, definite, Mohammedan, foregone, given, incontestable, incontrovertible, indisputable, indubitable, outright, proven, sure, undoubted, unqu
مسلملغتنامه دهخدامسلم . [ م ُ س َل ْ ل َ ] (ع ص ) سپرده شده . (از منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (از دهار). || راضی شده به حکم قضا. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || تمام کرد
مسلملغتنامه دهخدامسلم . [ م ُ ل ِ ] (اِخ ) (نهر...) شعبه ای از نهر جهانگیری است و نهر جهانگیری منشعب است از رود جراحی . و رود جراحی در خوزستان جاری است و ازمرتفعات شرقی این ایال
کعب خلف مسلملغتنامه دهخداکعب خلف مسلم . [ ک َ خ َ ل َ م ُ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حسین آباد بخش شوش شهرستان دزفول . واقع در 8هزارگزی جنوب شوش و 4هزارگزی باختری راه شوسه ٔ اهواز ب
هادیلغتنامه دهخداهادی . (اِخ ) (حاجی شیخ ...) نجم آبادی فرزند حاج ملا مهدی است که درعلم و اجتهاد مقامی مسلم داشت به سال 1250 هَ . ق . از مادر بزاد. در سال 1262 به امر پدر همراه
بهاریلغتنامه دهخدابهاری . [ ب َ ] (اِخ ) محب اﷲبن عبدالشکور بهاری . وی علوم را نزد شیخ قطب الدین فراگرفت ، پس به حوزه ٔ درس قطب الدین شمس آبادی رفت . او راست : 1- رسالة المغالطة
گجراتلغتنامه دهخداگجرات . [ گ ُ ] (اِخ ) مؤلف آنندراج آرد: گجرات دیگر جرات نام ملکی از هندوستان . امیرخسرو گوید : گه به چشم زر دهم از گوجرات گاه به دیوگیر نویسم برات .دیوگیر نام
لوحش الغتنامه دهخدالوحش ا. [ ل َ ح َ شَل ْ لاه / ل َه ْ ] (ع جمله ٔ فعلیه ٔ دعایی ، صوت مرکب ) در اصل لا اَوْحَشَه ُ اﷲ بود و معنی آن ، وحشت نداد او را اﷲتعالی . فارسیان در وقت تع