مسلمفرهنگ مترادف و متضاد۱. ثابت، حتمی، قطعی، محرز، محقق، مسجل، واضح، یقین ۲. ممکن، امکانپذیر ۳. حقیقی، واقعی، راستین
مسلمدیکشنری فارسی به انگلیسیabsolute, conclusive, definite, Mohammedan, foregone, given, incontestable, incontrovertible, indisputable, indubitable, outright, proven, sure, undoubted, unqu
مسلملغتنامه دهخدامسلم . [ م ُ س َل ْ ل َ ] (ع ص ) سپرده شده . (از منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (از دهار). || راضی شده به حکم قضا. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || تمام کرد
مسلملغتنامه دهخدامسلم . [ م ُ ل ِ ] (اِخ ) (نهر...) شعبه ای از نهر جهانگیری است و نهر جهانگیری منشعب است از رود جراحی . و رود جراحی در خوزستان جاری است و ازمرتفعات شرقی این ایال
مصلملغتنامه دهخدامصلم . [ م ُص َل ْ ل َ ] (ع ص ) مرد گوش از بن بریده . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (آنندراج ). بریده گوش . (مهذب الاسماء).