مسلفلغتنامه دهخدامسلف . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) زنی که به 45سالگی رسیده باشد. (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). زن 45ساله . (از مهذب الاسماء).
مصلفلغتنامه دهخدامصلف . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) مردی که زن از وی بهره یاب نگردد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
مسلفةلغتنامه دهخدامسلفة. [ م ِ ل َ ف َ ] (ع اِ) ماله . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ماله ٔ برزگر. (مهذب الاسماء).
مسلفةلغتنامه دهخدامسلفة. [ م ِ ل َ ف َ ] (ع اِ) ماله . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ماله ٔ برزگر. (مهذب الاسماء).
اسلافلغتنامه دهخدااسلاف . [ اِ ] (ع مص ) هموار کردن زمین را بماله . (منتهی الارب ). || بها پیش دادن . (منتهی الارب ). بیع سلف کردن . سلف دادن . مالی را به بیع سلف خریدن . || پیش
چهللغتنامه دهخداچهل . [ چ ِ هَِ ] (عدد، ص ، اِ) چهار دهه . عددی که از چهار برابر کردن عدد ده واحد مرتبه ٔ دوم یا مرتبه ٔ دهگان (عشرات ) پیدا شود. (40 = 10 * 4). عدد مابین سی و
زحافةلغتنامه دهخدازحافة. [ زَح ْ حا ف َ ](ع ص ، اِ) صیغه ٔ مبالغه است . بسیار خزنده . ج ، زَحّافات . || طائفه ای از حیوانات که با خزیدن راه میروند. خزندگان . رجوع به زَحّافات شود