مسللغتنامه دهخدامسل . [ م َ س َ ] (ع اِ) راه در زمین نرم . || راه آب . آب رو. آبراهه . ج ، أمسلة، مُسُل ، مُسلان ، مسائل . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مثلفرهنگ مترادف و متضاد۱. الگو، تالی، جفت، جور، داستان، زبانزد، شبه، شبیه، عدیل، قبیل، قرین، کفو، مانند، مشابه، نظیر، نمونه، همال، همانند، همتا ۲. حکم، فرمان ۳. تصویر، تمثال ۴. مثلها
مثلفرهنگ مترادف و متضاد۱. حکایت، افسانه، قصه ۲. پند، اندرز ۳. عبرت ۴. ضربالمثل ۵. مثال، نمونه ۶. حالت، وضعیت
مثللغتنامه دهخدامثل . [ م َ ] (ع مص ) ایستادن و به خدمت ایستادن . || به زمین چسبیدن . مثول . از اضداد است . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || از جای خود افتادن
مثللغتنامه دهخدامثل . [ م َ ث َ ] (ع اِ) مانند. همتا. ج ، امثال . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شبه . نظیر. (از اقرب الموارد). همتا. (ناظم الاطباء) : چون دل از دست بدادی مثل کره ٔ
مسلبلغتنامه دهخدامسلب . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) ناقه و زن بچه مرده یا ناتمام افکنده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مُسلّب . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به مُسَلِّب شود
مسلبلغتنامه دهخدامسلب . [ م ُ س َل ْ ل ِ ] (ع ص ) ماده شتر و یا زن بچه مرده یا ناتمام افکنده . مُسْلِب . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به مُسِلب شود.
مسلحاًلغتنامه دهخدامسلحاً. [ م ُ س َل ْ ل َ حَن ْ ] (ع ق ) در حالت سلاح پوشیدگی . سلاح پوشیده .مسلحانه . با جنگ افزارها. ملبس به لباس و آلات جنگ .
مسلماًلغتنامه دهخدامسلماً. [ م ُ س َل ْ ل َ مَن ْ ] (ع ق ) محققاً.یقیناً. حتماً. (ناظم الاطباء). قطعاً. بطور مسلم .