مستهلغتنامه دهخدامسته . [ م ُ ت َ / ت ِ ] (اِ) جور و ستم . || غم و اندوه . (برهان ) (انجمن آرا) (جهانگیری ). || نام دارویی است که آن را به عربی سعد گویند. (برهان ). بیخ گیاهی اس
مصطحلغتنامه دهخدامصطح . [ م ِ طَ ] (ع اِ) دشت بی گیاه . || جایی که آن را برای کوفتن درویده و خرمن برابر و هموار کنند. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء).