مسرعلغتنامه دهخدامسرع . [ م ِ رَ ] (ع ص ) مرد شتابنده بسوی خیر یا شر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مسرعلغتنامه دهخدامسرع . [ م ُ رِ ] (ع ص ) کوشنده در سیر و حرکت .(از اقرب الموارد). شتاب کننده . (غیاث ) (آنندراج ). شتابان و چست و چالاک و جلد و تیز. (ناظم الاطباء). و رجوع به ا
مصرعلغتنامه دهخدامصرع . [ م ِ رَ ] (ع اِ)نیمه ٔ در. (منتهی الارب ). یک تخته از دو تخته ٔ در. (ناظم الاطباء). مصراع . لت در. یک لخت از در دولختی . لنگه ٔ در. || (اصطلاح عروض ) نی
مصرعلغتنامه دهخدامصرع . [ م َ رَ ] (ع اِ) جای افکندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || کُشتی جای . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جای کشتی . (ناظم الاطباء). کشتی گاه .
مصرعلغتنامه دهخدامصرع . [ م َ رَ ] (ع مص ) افکندن بر زمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ). صرع . (ناظم الاطباء). افکندن . رجوع به صرع شود.
مصرعلغتنامه دهخدامصرع . [ م ُ ص َرْ رَ ] (ع ص ) برزمین افکنده . (ناظم الاطباء). || (اصطلاح بدیع) بیتی را گویند که در هر دو مصراع قافیت نگاه داشته آید. (حدائق السحر فی دقایق الشع
علی مسرعیلغتنامه دهخداعلی مسرعی . [ ع َ ی ِ ؟ ] (اِخ ) ابن حسین مسرعی . مشهور به بولاقی . رجوع به علی بولاقی شود.
علی مسرعیلغتنامه دهخداعلی مسرعی . [ ع َ ی ِ ؟ ] (اِخ ) ابن حسین مسرعی . مشهور به بولاقی . رجوع به علی بولاقی شود.
ناسللغتنامه دهخداناسل . [ س ِ ] (ع ص ) مسرع . (المنجد). شتابان . به شتاب رونده . ج ، نُسَّل . || پشم و یا پر افتاده . (ناظم الاطباء).
مستهطعلغتنامه دهخدامستهطع. [ م ُ ت َ طِ ] (ع ص ) شتر مسرع و شتاب کننده در حرکت خویش . (از اقرب الموارد). و رجوع به استهطاع شود.