مستوفیانلغتنامه دهخدامستوفیان . [ م ُ ت َ ] (اِخ ) از خاندانهای بزرگ بیهق در قرن پنجم و ششم بوده است که جد آنها خواجه ابوالحسن محمدبن علی المستوفی از ناحیت طریثیت بود و به قصبه ٔ سب
کیسه کاغذلغتنامه دهخداکیسه کاغذ. [ س َ / س ِ غ َ ] (اِ مرکب ) کیسه ای که کاتبان و مستوفیان کاغذهای نوشته در آن می نهادند و آن در طول ، اندکی بیش از شبری و به عرض ، به پهنای پنج انگشت
اصحاب دواوینلغتنامه دهخدااصحاب دواوین . [ اَ ب ِ دَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آنانکه عهده دار عایدات کشورند. سرکاران و ناظران خزانه و مالیه ٔ دولت . مستوفیان . وزرای دارایی در تداول ام
دار استیفاءلغتنامه دهخدادار استیفاء. [ رِ اِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) به اداره یا دیوانی گفته می شد که کار وزارت دارایی یا ادارات دارایی و امور مالیه ٔ کشور را اداره میکرد : عبدالغفا
دفتری شدنلغتنامه دهخدادفتری شدن . [ دَت َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) در اصطلاح مالیه ٔ عهد صفویه و قاجاریه ، ثبت دفاتر دیوان شدن فرمان ، و به مهر و ثبت عده ای از مستوفیان رسیدن آن . رجوع به
زین الملکلغتنامه دهخدازین الملک . [ زَ نُل ْ م ُ ] (اِخ ) ابوسعد هندوبن محمدبن هندو اصفهانی . از مستوفیان دیوان سلطان محمدبن ملکشاه سلجوقی بود. دشمنان به طمع اموال وی در نزد سلطان مح