مستهدفلغتنامه دهخدامستهدف . [ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ) منتصب و افراخته . || مرتفع و بلند. (از اقرب الموارد). || عریض و پهن : رکن مستهدف . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || حالب و
مستهدجلغتنامه دهخدامستهدج . [ م ُ ت َ دَ ] (ع مص ) شتابی کردن . (منتهی الارب ). استعجال . (اقرب الموارد).
مستدفیلغتنامه دهخدامستدفی ٔ. [ م ُ ت َ ف ِءْ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استدفاء. لباس گرم پوشیده . (ناظم الاطباء). آنکه دفاء و جامه ٔ گرم پوشد. (اقرب الموارد). || گرم کننده خود را بوسی
مستردفلغتنامه دهخدامستردف . [ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استرداف . ردیف کردن خواهنده از کسی . (منتهی الارب ). || خواهنده از کسی که به دنبال او رود. (اقرب الموارد). رجوع به ا
مستهدجلغتنامه دهخدامستهدج . [ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ) شتابی کننده . (از منتهی الارب ). عجلان . || با ارتعاش راه رونده . (از اقرب الموارد). رجوع به استهداج شود.
مستهدیلغتنامه دهخدامستهدی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) هدایت و راهنمایی خواهنده . (از اقرب الموارد). راه جوی . هدایت طلب . || خواهنده که چیزی را به او هدیه کنند. (از اقرب الموارد). هدیه خ
پهنلغتنامه دهخداپهن .[ پ َ ] (ص ) فراخ . وسیع. متسع. فراخ و گشاده . (آنندراج ). مقابل تنگ : جاده ٔ پهن ؛ جاده ٔ فراخ : و دیگر چو گیتی ندارد درنگ سرای سپنجی چه پهن و چه تنگ . فر
مستهدجلغتنامه دهخدامستهدج . [ م ُ ت َ دَ ] (ع مص ) شتابی کردن . (منتهی الارب ). استعجال . (اقرب الموارد).
مستدفیلغتنامه دهخدامستدفی ٔ. [ م ُ ت َ ف ِءْ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استدفاء. لباس گرم پوشیده . (ناظم الاطباء). آنکه دفاء و جامه ٔ گرم پوشد. (اقرب الموارد). || گرم کننده خود را بوسی
مستردفلغتنامه دهخدامستردف . [ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استرداف . ردیف کردن خواهنده از کسی . (منتهی الارب ). || خواهنده از کسی که به دنبال او رود. (اقرب الموارد). رجوع به ا
مستهدجلغتنامه دهخدامستهدج . [ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ) شتابی کننده . (از منتهی الارب ). عجلان . || با ارتعاش راه رونده . (از اقرب الموارد). رجوع به استهداج شود.