مستمیللغتنامه دهخدامستمیل . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استمالة. مایل و خم شونده . (از اقرب الموارد). || عطف و توجه کسی را خواهنده . || مایل کننده . (اقرب الموارد). رجوع به اس
مستحیلفرهنگ مترادف و متضاد۱. استحاله، تغییریافته، دگرگون، مبدل، مستهلک ۲. محال، ناممکن ۳. مکار، حیلهگر، محیل
rectangularدیکشنری انگلیسی به فارسیمستطیل شکل، مستطیل، مستطیلی، راست گوشه، قائم الزاویه، بشکل راست گوشه