مستملیلغتنامه دهخدامستملی . [ م ُ ت َ ] (اِخ ) (الَ ...) ابراهیم بن احمد بلخی مستملی از فضلای قرن چهارم بلخ که به سال 376 هَ . ق . درگذشته است . او راست : معجم الشیوخ . (از الاعلا
مستملیلغتنامه دهخدامستملی . [ م ُ ت َ ] (اِخ ) (الَ ...) ابوابراهیم اسماعیل بن محمدبن عبداﷲ المستملی البخاری . او راست : شرح «التعرف لمذهب التصوف » از ابوبکربن ابی اسحاق محمدبن اب
مستملیلغتنامه دهخدامستملی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) مستمل . نعت فاعلی از استملاء. املاء پرسنده . و املاء خواهنده . (ازمنتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به استملاء شود.
صالح مستملیلغتنامه دهخداصالح مستملی . [ ل ِ ح ِ م ُ ت َ ] (اِخ ) رجوع به صالح بن محمدبن صالح حجازی ... شود.
مستمریفرهنگ مترادف و متضادجیره، حقوق، حقوق بازنشستگی، راتب، راتبه، رسم، شهریه، عطیه، ماهیانه، مشاهره، مقرری، مواجب، وظیفه
صالح مستملیلغتنامه دهخداصالح مستملی . [ ل ِ ح ِ م ُ ت َ ] (اِخ ) رجوع به صالح بن محمدبن صالح حجازی ... شود.
جرجانیلغتنامه دهخداجرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) جعفربن محمد مستملی مکنی به ابومحمد. از راویان بود. وی از ابونعیم و موسی بن عباس و جز آن دو روایت کند. (از تاریخ جرجان ابوالقاسم سهمی ص 1
اسماعیللغتنامه دهخدااسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن محمدبن عبداﷲ مستملی . او راست : شرح تعرف لمذهب التصوف .
اعورلغتنامه دهخدااعور. [ اَع ْ وَ ] (اِخ ) ابراهیم بن احمدبن عبداﷲ مستملی همدانی مکنی به ابواسحاق ، به این نام شهرت دارد. وی بسال 355 هَ . ق . درگذشت . (از لباب الانساب ).
باغشیلغتنامه دهخداباغشی . [ غ َ ] (اِخ ) ابوالعباس احمدبن موسی بن عمران المستملی باغشی جرجانی . از روات است که از ابی نعیم استرآبادی روایت کرده است . (از الانساب سمعانی ج 1 ورق 6