مستلبلغتنامه دهخدامستلب . [ م ُ ت َ ل َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از استلاب . ربوده شده . رجوع به استلاب شود.
مستلبلغتنامه دهخدامستلب . [ م ُ ت َ ل ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استلاب . رباینده . (از منتهی الارب ). مختلس . (از اقرب الموارد). رجوع به استلاب شود. || در اصطلاح فقهی ، آنکه مالی ر
مصطلبلغتنامه دهخدامصطلب . [ م ُ طَ ل ِ ] (ع ص ) کسی که از استخوان روغن بیرون می کند. (ناظم الاطباء). روغن بیرون کننده از استخوان . (از منتهی الارب ) (آنندراج ).
مستلبثلغتنامه دهخدامستلبث . [ م ُ ت َ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استلباث . بطی ٔ و درنگ کار شمرنده کسی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به استلباث شود.
مستلبنلغتنامه دهخدامستلبن . [ م ُ ت َ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استلبان . آنکه شیر می خواهد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به استلبان شود.
مستلبیلغتنامه دهخدامستلبی ٔ. [ م ُ ت َ ب ِءْ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استلباء. بزغاله که فله و آغز شیر را می خورد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). و رجوع به استلباء شود.
مستأبطلغتنامه دهخدامستأبط. [ م ُ ت َءْ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیباط. رجوع به استئباط و استیباط شود. کننده ٔ مغاک تنگ دهن فراخ شکم . (منتهی الارب ). کسی که حفره ای بکند
مستلبثلغتنامه دهخدامستلبث . [ م ُ ت َ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استلباث . بطی ٔ و درنگ کار شمرنده کسی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به استلباث شود.
مستلبنلغتنامه دهخدامستلبن . [ م ُ ت َ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استلبان . آنکه شیر می خواهد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به استلبان شود.
مستلبیلغتنامه دهخدامستلبی ٔ. [ م ُ ت َ ب ِءْ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استلباء. بزغاله که فله و آغز شیر را می خورد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). و رجوع به استلباء شود.
مستأبطلغتنامه دهخدامستأبط. [ م ُ ت َءْ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیباط. رجوع به استئباط و استیباط شود. کننده ٔ مغاک تنگ دهن فراخ شکم . (منتهی الارب ). کسی که حفره ای بکند