استلابلغتنامه دهخدااستلاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) سلب . (زوزنی ). ربودن : استلبه ؛ ربود آنرا. (منتهی الارب ). شبانه در موضعی که نزول کرد، کردان طمع در استلاب لباس او کردند. (جهانگشای
اصطلابلغتنامه دهخدااصطلاب . [ اِ طِ ] (ع مص ) اصطلاب استخوانها؛ بیرون آوردن چربی آن . (از اقرب الموارد). روغن بیرون کردن از استخوان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). استخوانها پختن
مستلبلغتنامه دهخدامستلب . [ م ُ ت َ ل َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از استلاب . ربوده شده . رجوع به استلاب شود.
مستلبلغتنامه دهخدامستلب . [ م ُ ت َ ل ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استلاب . رباینده . (از منتهی الارب ). مختلس . (از اقرب الموارد). رجوع به استلاب شود. || در اصطلاح فقهی ، آنکه مالی ر
حذیالغتنامه دهخداحذیا. [ ح ُ ذَی ْ یا ] (ع اِ) مژدگانی . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). || برابر. مقابل : هو حذیاک . || اخذه بین الحذیا و الخلسة؛ ای بین الهبة و الاستلاب . (منته