مستقدملغتنامه دهخدامستقدم . [ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استقدام . پیش درآینده . (از منتهی الارب ). متقدم و پیش رونده بر قوم . (از اقرب الموارد). پیشرو. || در پیش شدن خواهند
مستقدمینلغتنامه دهخدامستقدمین . [ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستقدِم (در حالت نصبی و جری ). پیش درآیندگان و پیشروان . رجوع به مستقدم شود.
مستقیماًلغتنامه دهخدامستقیماً. [ م ُ ت َ مَن ْ ] (ع ق ) بطور مستقیم . بدون اعوجاج و بطور راست . || یک سر. یک سره . || بدون واسطه و رابطه . رجوع به مستقیم شود.
متقدماًلغتنامه دهخدامتقدماً. [ م ُ ت َ ق َدْ دِ مَن ْ ] (ع ق ) هنگام پیشین و زمان سابق و از پیش . (ناظم الاطباء).
مُّسْتَقِيمفرهنگ واژگان قرآنراست - مستقیم (کلمه ی مستقيم بمعناي هر چيزي است که بخواهد روي پاي خود بايستد ، و بتواند بدون اينکه بچيزي تکيه کند بر کنترل و تعادل خود و متعلقات خود مسلط باشد ،
مستقدمینلغتنامه دهخدامستقدمین . [ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستقدِم (در حالت نصبی و جری ). پیش درآیندگان و پیشروان . رجوع به مستقدم شود.
مستأخرلغتنامه دهخدامستأخر. [ م ُ ت َءْ خ ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیخار. مقابل مستقدم . (اقرب الموارد). متأخر. (منتهی الارب ). درنگ کننده و سپس ماننده . (آنندراج ). آنکه پ
مستأخرینلغتنامه دهخدامستأخرین . [ م ُ ت َءْ خ ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستأخر (در حالت نصبی و جری ). پسینیان : و لقد عَلمنا المستقدمین منکم و لقد علمناالمستأخرین . (قرآن 24/15). رجوع ب