مستفیدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. استفادهکننده؛ فایدهگیرنده؛ بهرهمند.۲. کسی که طلب بهره و فایده بکند.
مستفیدلغتنامه دهخدامستفید. [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استفادة. فائده گیرنده و فائده خواهنده . (آنندراج ). فائده گیر. سودخواه . فائده طلب . خواهنده ٔ سود و فایده . بهره مند. س
مستفادفرهنگ مترادف و متضاد۱. مفهومشده، افادهشده، دانستهشده، استنباطشده، برگرفته، حاصلشده ۲. سودرسان، فایدهرسان
برخوردارفرهنگ مترادف و متضادبهرهمند، بهرهور، رستیخوار، کامیاب، متمتع، متنعم، محظوظ، مستفید، مستفیض، منتفع ≠ محروم
بهرهمندفرهنگ مترادف و متضادبرخوردار، بهرهور، رستیخوار، کامیاب، متمتع، محتظی، محظوظ، مستفید، مستفیض، منتفع ≠ بیبهره، محروم
جزائریلغتنامه دهخداجزائری . [ ج َ ءِ ] (اِخ ) عبدالقادربن محمدبن عبدالقاهربن محمد انصاری . او راست : عمدةالصفوة فی حل القهوة. قسمتی از این کتاب در ضمن کتاب «الانس المفید للطالب ال