مستفصلغتنامه دهخدامستفص . [ م ُ ت َ ف ِص ص ] (ع ص ) نعت فاعلی از استفصاص . استخراج کننده . (از اقرب الموارد). رجوع به استفصاص شود.
مستأصللغتنامه دهخدامستأصل . [ م ُ ت َءْ ص َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استیصال . از بیخ برکنده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). از بیخ کنده . ریشه کن شده : به بوسعید تهمت کردند
مستأصللغتنامه دهخدامستأصل . [ م ُ ت َءْ ص ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیصال . از بیخ برکننده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به استئصال و استیصال شود.
مستأصلةلغتنامه دهخدامستأصلة. [ م ُ ت َءْ ص َ ل َ ](ع ص ) مؤنث مستأصل . نعت مفعولی از مصدر استیصال : شاة مستأصلة؛ گوسپند که سرونش از بیخ برکنده شده باشد. (منتهی الارب ). رجوع به
مستفللغتنامه دهخدامستفل .[ م ُ ت َ ف ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استفال . نازل و فرود آینده . (از اقرب الموارد). رجوع به استفال شود.
مستفللغتنامه دهخدامستفل . [ م ُ ت َ ف ِل ل ] (ع ص ) نعت فاعلی از استفلال . اندک گیرنده از چیزی . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به استفلال شود.
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم الضبّی مکنی به ابوالعباس و ملقب به کافی الأوحد وزیر. او پس از وفات صاحب ابوالقاسم بن عباد وزارت فخرالدوله ابی الحسن علی بن
مستأصللغتنامه دهخدامستأصل . [ م ُ ت َءْ ص َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استیصال . از بیخ برکنده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). از بیخ کنده . ریشه کن شده : به بوسعید تهمت کردند
مستأصللغتنامه دهخدامستأصل . [ م ُ ت َءْ ص ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیصال . از بیخ برکننده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به استئصال و استیصال شود.
مستأصلةلغتنامه دهخدامستأصلة. [ م ُ ت َءْ ص َ ل َ ](ع ص ) مؤنث مستأصل . نعت مفعولی از مصدر استیصال : شاة مستأصلة؛ گوسپند که سرونش از بیخ برکنده شده باشد. (منتهی الارب ). رجوع به
مستفللغتنامه دهخدامستفل .[ م ُ ت َ ف ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استفال . نازل و فرود آینده . (از اقرب الموارد). رجوع به استفال شود.