مستعملفرهنگ مترادف و متضاد۱. دستدوم، فرسوده، کارکرده، کهنه، نیمدار ≠ نو ۲. معمول، رایج، متداول ≠ منسوخ
مستعمللغتنامه دهخدامستعمل . [ م ُ ت َ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از استعمال . به کارداشته . (منتهی الارب ). به کاررفته . (اقرب الموارد). کار داشته . به کاربرده شده : تو در این مستعمل
مستعمللغتنامه دهخدامستعمل . [ م ُ ت َ م ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استعمال . به کاردارنده . استعمال کننده . عمل کننده . (اقرب الموارد). رجوع به استعمال شود.
مستعملفرهنگ انتشارات معین(مُ تَ مِ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - به کار برنده ، استعمال کننده . 2 - به کار برندة لغت .