مستشاردیکشنری عربی به فارسیرايزن , مشاور , راهنما , رهنمون , صدراعظم , رءيس دانشگاه , اندرز , مشاوره دو نفري , مشورت , تدبير , پند دادن (به) , توصيه کردن , نظريه دادن , رايزني , مستشار ,
مستشارلغتنامه دهخدامستشار. [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت مفعولی ازاستشارة. مشورت کرده شده یعنی آنکه با او مشورت کنند و از او صلاح پرسند. (غیاث ) (آنندراج ). کنکاش خواسته شده . کسی که از
مستشارفرهنگ انتشارات معین(مُ تَ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - طرف مشورت ، رایزن . 2 - متخصصی که از کشورهای خارج برای اصلاح وزارتخانه یا اداره ای استخدام کنند. ؛ ~ سفارت رای زن سفارت .
مستشعرلغتنامه دهخدامستشعر. [ م ُ ت َ ع ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استشعار. شعارپوشنده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || پنهان در دل خود ترسنده . (غیاث ). پنهان دارنده ٔ ترس و بیم د
مستشعرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آگاه؛ مطلع.۲. بیمناک؛ نگران؛ مضطرب.۳. آنکه ترس خود را پنهان میکند.
المستشار مؤتمنلغتنامه دهخداالمستشار مؤتمن . [ اَ م ُ ت َ رُ م ُءْ ت َ م َ ] (ع جمله ٔ اسمیه ) یعنی آنکه از او طلب شور میشود باید امین باشد. مولانا گوید : گفت پیغمبر بکن ای رای زن مشورت ،
مستأربلغتنامه دهخدامستأرب . [ م ُ ت َءْ رَ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استیراب . مدیون . (اقرب الموارد). قرضدار و وامدار و مدیون شونده . (منتهی الارب ). و رجوع به استئراب و استیر