مستریحلغتنامه دهخدامستریح . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استراحة. راحت یافته . (اقرب الموارد). آرامش یافته . آرام . آسوده . برآسوده . رجوع به استراحة شود. || از بین عباد کسی اس
مستراحدیکشنری فارسی به انگلیسیbathroom, commode, lavatory, privy, restroom, toilet, washroom, water closet
مستنفهلغتنامه دهخدامستنفه . [ م ُ ت َ ف ِه ْ ] (ع ص ) مستریح و راحت شده . (از اقرب الموارد). آرام کننده . (ناظم الاطباء). رجوع به استنفاه شود.
آرمیدهلغتنامه دهخداآرمیده . [ رَ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) آسوده . مستریح . ساکن . بی حرکت . ساکت . خفته . خوابیده . آرام . آرام گرفته . مقابل جنبان و جنبنده : از ما رها شدی دگری را
آسودنلغتنامه دهخداآسودن . [ دَ ] (مص ) آرمیدن . مستریح شدن . راحت . استراحت یافتن . استجمام . استرواح . اَون : نخفت و نیاسود تا بامداداز اندیشه بر دل نیامدْش یاد. فردوسی .بخواب و
ارمیدهلغتنامه دهخداارمیده . [ اَ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) مخفف آرمیده .آسوده . مستریح . ساکن . بیحرکت . قرارگرفته . ساکن شده . (برهان ). ارمنده . (جهانگیری ). رجوع به آرمیده شود.
ابی رنجلغتنامه دهخداابی رنج . [ اَ رَ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) بی رنج . مستریح : تو زین پندها هیچگونه مگردچو خواهی که مانی ابی رنج و درد.فردوسی .