مسترولغتنامه دهخدامسترو. [ م َ ت َ ] (اِ) نوع دوم مازریون که آن را هفت برگ خامالا نیز خوانند. (الفاظ الادویه ). خامالا، که نوعی از مازریون باشد. (از برهان ).
مستروحلغتنامه دهخدامستروح . [م ُ ت َ وِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استرواح . آسوده شونده . (غیاث ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). آنکه برمی آساید و آسایش می یابد. (ناظم الاطباء). || بوی خو
مستروضلغتنامه دهخدامستروض . [ م ُ ت َ وِ ] (ع ص ) نبات مستروض ؛ گیاهی که به نهایت بزرگی و درازی خود رسیده باشد. (اقرب الموارد).
مستأورلغتنامه دهخدامستأور. [ م ُ ت َءْ وِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیوار. شتابنده در تاریکی و ترسنده . (منتهی الارب ). || سخت خشمگین شونده . || شتر نر که آماده ٔ برجستن باشد.
مستأورةلغتنامه دهخدامستأورة. [ م ُ ت َءْ وِ رَ ] (ع ص ) مؤنث مستأور که نعت فاعلی است از مصدر استیوار: ابل مستأورة؛ شتران رمنده و پریشان در زمین نرم ، و اگر در زمین سخت و سنگستا
مستروحلغتنامه دهخدامستروح . [م ُ ت َ وِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استرواح . آسوده شونده . (غیاث ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). آنکه برمی آساید و آسایش می یابد. (ناظم الاطباء). || بوی خو
مستروضلغتنامه دهخدامستروض . [ م ُ ت َ وِ ] (ع ص ) نبات مستروض ؛ گیاهی که به نهایت بزرگی و درازی خود رسیده باشد. (اقرب الموارد).