مستردلغتنامه دهخدامسترد. [ م ُ ت َ رَدد ] (ع ص ) نعت مفعولی از استرداد. بازپس داده شده وواپس داشته شده . (غیاث ) (آنندراج ). واگرفته . رد کرده شده . پس گرفته شده . رجوع به استردا
مستردلغتنامه دهخدامسترد. [ م ُ ت َ رِدد ] (ع ص ) نعت فاعلی از استرداد. واپس خواهنده . رجوع به استرداد شود.
مصطردلغتنامه دهخدامصطرد. [ م ُ طَ رِ ] (ع ص ) مرد سخت خشم خبه کرده و گلوگرفته شده از خشم . (منتهی الارب ).
مستردفلغتنامه دهخدامستردف . [ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استرداف . ردیف کردن خواهنده از کسی . (منتهی الارب ). || خواهنده از کسی که به دنبال او رود. (اقرب الموارد). رجوع به ا
جُرم استردادیextradition crimeواژههای مصوب فرهنگستانرفتاری که در هر دو کشور درخواستکننده و مستردکنندۀ مجرمان پیگرد قانونی داشته باشد