مستذملغتنامه دهخدامستذم . [ م ُ ت َ ذِم م ] (ع ص ) نعت فاعلی از استذمام . آنکه کاری می کند که سزاوار نکوهش می گردد. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به استذمام شود.
مستذمیلغتنامه دهخدامستذمی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) مستذم . نعت فاعلی از استذماء. آنکه به دنبال مال دیگری میرود و آن را می ستاند. (اقرب الموارد). رجوع به استذماء شود.
مستمراًلغتنامه دهخدامستمراً. [ م ُ ت َ م ِرْ رَن ْ ] (ع ق ) به طور مستمر. در حال استمرار. اتصالاً. استمراراً. دائماً. پیوسته . همیشه . و رجوع به مستمر و استمرار شود.
مستأملغتنامه دهخدامستأم . [ م ُ ت َ ءَم م ] (ع ص ) مستأمم . نعت مفعولی از مصدر استیمام . به مادری گرفته شده . (اقرب الموارد). || به امامت و پیشوایی برگزیده شده . (اقرب الموارد)
مستأمیلغتنامه دهخدامستأمی .[ م ُ ت َءْ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استئماء. کنیزک گیرنده . (منتهی الارب ). آنکه کسی را به کنیزی گیرد. (اقرب الموارد). و رجوع به استئماء و استیماء ش
مستأمرلغتنامه دهخدامستأمر. [ م ُ ت َءْ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استئمار. کسی که مورد مشورت قرار گرفته باشد. (اقرب الموارد). رجوع به استئمار و استیمار شود. || در اصطلاح فقه
مستذمیلغتنامه دهخدامستذمی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) مستذم . نعت فاعلی از استذماء. آنکه به دنبال مال دیگری میرود و آن را می ستاند. (اقرب الموارد). رجوع به استذماء شود.
مستمراًلغتنامه دهخدامستمراً. [ م ُ ت َ م ِرْ رَن ْ ] (ع ق ) به طور مستمر. در حال استمرار. اتصالاً. استمراراً. دائماً. پیوسته . همیشه . و رجوع به مستمر و استمرار شود.
مستأملغتنامه دهخدامستأم . [ م ُ ت َ ءَم م ] (ع ص ) مستأمم . نعت مفعولی از مصدر استیمام . به مادری گرفته شده . (اقرب الموارد). || به امامت و پیشوایی برگزیده شده . (اقرب الموارد)