مستدرکاتلغتنامه دهخدامستدرکات . [ م ُ ت َ رَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستدرکة. رجوع به مستدرکة و مستدرک و استدراک شود.
ذیحلغتنامه دهخداذیح . [ ذَ ] (ع اِ) کبر. و فی حدیث علی علیه السلام کان الاشعث ذاذیح ؛ ای کبر. (از مستدرکات ابن الاثیر، بنقل سید فرج اﷲ).
قلسلغتنامه دهخداقلس . [ ق َ ل َ ] (اِخ ) موضعی است درالجزیره ، و عبیداﷲبن قیس درباره ٔ آن اشعاری دارد. (معجم البلدان ). و رجوع به مستدرکات تاج العروس شود.
حسین نوریلغتنامه دهخداحسین نوری . [ ح ُ س َ ن ِ ] (اِخ ) ابن محمدتقی بن محمدعلی نوری مازندرانی محدث رجال شناس معاصر معروف به حاج میرزاحسین نوری در 1254 هَ . ق . / 1838 م . در فومن ما
حفصلغتنامه دهخداحفص . [ ح َ ] (اِخ ) ابن ولید حضرمی یکی از امرای دولت امویست . او در زمان هشام بن عبدالملک به سال 108 هَ . ق . والی مصر بود و دو هفته بعد معزول شد و در تاریخ 12
ذوالمجازلغتنامه دهخداذوالمجاز. [ ذُل ْ م َ ] (اِخ ) نام بازارگاهی میان مجنة و مکة بمنا به یک فرسنگی عرفه از ناحیت کبکب و بعصر جاهلیت ، عرب مجاور مکه را در اوائل ذوالقعدة بدانجا بازا