مستدرکلغتنامه دهخدامستدرک .[ م ُ ت َ رَ ] (ع ص ، اِ) نعت مفعولی از مصدر استدراک . اراده ٔ تدارک مافات شده به چیزی . جبران شده . تدارک شده . || غلط گرفته شده . (یادداشت مرحوم دهخدا
مستدرکیلغتنامه دهخدامستدرکی . [ م ُ ت َ رِ ] (ص نسبی ) منسوب به طایفه ٔ مستدرکة. (از الانساب سمعانی ). رجوع به مستدرکة شود.
مستدرکاتلغتنامه دهخدامستدرکات . [ م ُ ت َ رَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستدرکة. رجوع به مستدرکة و مستدرک و استدراک شود.
مستدرکةلغتنامه دهخدامستدرکة. [ م ُ ت َ رَ ک َ ] (ع ص ) تأنیث مستدرَک . رجوع به مستدرک و استدراک شود.
مستدرکةلغتنامه دهخدامستدرکة. [ م ُ ت َ رِ ک َ ] (ع ص ) تأنیث مستدرِک . رجوع به مستدرک و استدراک شود.
مستدرکةلغتنامه دهخدامستدرکة. [ م ُت َ رِ ک َ ] (اِخ ) فرقه ای از نجاریه . (اقرب الموارد). گروهی از فرقه ٔ نجاریه هستند که بر قسمتی از خودشان که معروف به زعفرانیه بودند استدراک نمود
مستدرکاتلغتنامه دهخدامستدرکات . [ م ُ ت َ رَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستدرکة. رجوع به مستدرکة و مستدرک و استدراک شود.
مستدرکةلغتنامه دهخدامستدرکة. [ م ُ ت َ رَ ک َ ] (ع ص ) تأنیث مستدرَک . رجوع به مستدرک و استدراک شود.
مستدرکةلغتنامه دهخدامستدرکة. [ م ُ ت َ رِ ک َ ] (ع ص ) تأنیث مستدرِک . رجوع به مستدرک و استدراک شود.
مستدرکیلغتنامه دهخدامستدرکی . [ م ُ ت َ رِ ] (ص نسبی ) منسوب به طایفه ٔ مستدرکة. (از الانساب سمعانی ). رجوع به مستدرکة شود.
مستدرکةلغتنامه دهخدامستدرکة. [ م ُت َ رِ ک َ ] (اِخ ) فرقه ای از نجاریه . (اقرب الموارد). گروهی از فرقه ٔ نجاریه هستند که بر قسمتی از خودشان که معروف به زعفرانیه بودند استدراک نمود