مستدلغتنامه دهخدامستد. [ م ُ ت َدد ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استداد. راست شده و استوارگشته . (ناظم الاطباء). بسته شده و مغلق . (اقرب الموارد). || انباشته شده . (ناظم الاطباء).
مستدرکیلغتنامه دهخدامستدرکی . [ م ُ ت َ رِ ] (ص نسبی ) منسوب به طایفه ٔ مستدرکة. (از الانساب سمعانی ). رجوع به مستدرکة شود.
مستدعلغتنامه دهخدامستدع . [ م ُ ت َ عِن ْ ] (ع ص ) مستدعی . نعت فاعلی از مصدر استدعاء. رجوع به مستدعی و استدعاء شود.
مستدیریلغتنامه دهخدامستدیری . [ م ُ ت َ ] (حامص ) مستدیر بودن . مدور بودن . گرد بودن . رجوع به مستدیر و استدارة شود : آسمان شکل سده رفیع او را دعا گفت . شکل کری و مستدیری یافت . (س
مستداملغتنامه دهخدامستدام . [ م ُ ت َ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استدامة. آنچه دوام آن را خواسته باشند. (اقرب الموارد). || همیشه و همیشگی خواهنده . (غیاث ) (آنندراج ). پیوسته پاین