مستحقفرهنگ مترادف و متضاد۱. درخور، سزاوار، شایسته، لایق، مستوجب ۲. بینوا، محتاج، فقیر، نیازمند ≠ بینیاز ۳. واجبالزکوه
مستحقلغتنامه دهخدامستحق . [ م ُ ت َ ح ِق ق ] (ع ص ) نعت فاعلی از استحقاق . رجوع به استحقاق شود. سزاوارشونده . (آنندراج ). مستوجب . (اقرب الموارد). سزاوار. لایق . شایسته . درخور.
مستحق للغیرواژهنامه آزادهرگاه مالی مورد معامله، در یکی از عقود معلوم گردد که آن مال متعلق به ناقل نبوده، بلکه مال شخص ثالث بوده، می گویند:آن مال مستحق للغیر درآمده است، یعنی متعلق حق غ
مستحق للغیرواژهنامه آزادهرگاه مالی مورد معامله، در یکی از عقود معلوم گردد که آن مال متعلق به ناقل نبوده، بلکه مال شخص ثالث بوده، می گویند:آن مال مستحق للغیر درآمده است، یعنی متعلق حق غ