مستحباتلغتنامه دهخدامستحبات . [ م ُ ت َ ح َب ْ با ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستحبة. مقابل مکروهات و واجبات . کارهای پسندیده . کارهایی که فعل آنها بهتر از ترکشان باشد. رجوع به مستحب شود.
تَطَوَّعَفرهنگ واژگان قرآنبا ميل ورغبت انجام دهد(از ماده طوع به معني اطاعت است البته براي اطاعت مستحبي استعمال مي شود.تطوع به معناي انجام عملي است که نفس آدمي از آن کراهت نداشته باشد و آ
مُطَّوِّعِينَفرهنگ واژگان قرآنآنانكه بدون اجبار و اكراه و از روي ميل و رغبت كاري را انجام مي دهند - داوطلبان (کلمه تطوع به معناي انجام عملي است که نفس آدمي از آن کراهت نداشته باشد و آن را دش
تطوعفرهنگ مترادف و متضاد۱. انقیاد، فرمانبرداری ≠ عصیانورزی ۲. فرمانبرداری کردن، فرمانبردن، منقاد شدن ۳. ادای نافله، ادای مستحبات، عمل مستحب کردن ۴. پذیرفتن، قبول کردن ≠ نپذیرفتن، رد کر
ابونصرلغتنامه دهخداابونصر. [ اَ ن َ ] (اِخ ) خباز. در مائه ٔ چهارم هجریه بوده است و از مشایخ کازرگاه هرات است . شیخ الاسلام گوید: که وی مردی بزرگ بود و با قوت نفس . نقل است که وقت
قمیلغتنامه دهخداقمی . [ ق ُم ْ می / می ](اِخ ) عباس (حاج شیخ ...) ابن محمدرضابن ابوالقاسم . از علما و محدثان معروف عصر حاضر بود. در قم متولد شد و معلومات ابتدائی را در آن شهر ف