مستثنیاتلغتنامه دهخدامستثنیات . [ م ُ ت َ نی یا ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستثناة. جداشده ها. استثناها: عبد و امه و خانه و اسب سواری و شمشیر از مستثنیات دین است . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع
مستثناةلغتنامه دهخدامستثناة. [ م ُ ت َ ] (ع ص ) مؤنث مستثنی که نعت مفعولی است از مصدر استثناء. ج ، مستثنیات . رجوع به مستثنی و استثناء شود.
بیرونگذاشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت نگذاشتن، کنار گذاشتن، استثنا، سلب، طرد، منع، حذف، انحصار، خودخواهی عدم قبول، رد، برکناری، عزل تحریم، بایکوت، ممنوعیت سلب آسایش (اختیار، اعتماد، ...
اشلغتنامه دهخدااش .[ اِ/ -ِش ْ ] (پسوند) -ِش . علامت اسم مصدر که غالباًپس از ریشه ٔ فعل که بیشتر با مفرد امر حاضر یکی است ، درآید: پرورش ، پرستش ، روش ، آکنش ، افزایش ، کاهش ،
ابوعمرلغتنامه دهخداابوعمر. [ اَ ع ُ م َ ] (اِخ ) عیسی بن عمر ثقفی نحوی بصری . او از موالی خالدبن ولید بود و به قبیله ٔ ثقیف درآمد و از اینرو او را ثقفی گویند و برادر حاجب بن عمر ا
صلاحیتلغتنامه دهخداصلاحیت . [ ص َ حی ی َ ] (ع اِمص ) شایستگی . درخوری . سزاواری . اهلیت . این کلمه را اغلب به تشدید یاء تلفظ کنند ولی خطاست . در تاج العروس آمده : صلاحیة الشی ٔ مخ