مستثنیلغتنامه دهخدامستثنی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استثناء. استثناکننده و جداکننده . ج ، مستثنون و مستثنین . رجوع به استثنا شود.
مستثنیلغتنامه دهخدامستثنی . [ م ُ ت َ نا] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استثناء. بیرون کرده و استثناشده از حکم و قاعده ٔ کلی . (اقرب الموارد). بیرون آورده شده و خاص کرده شده و جدا کرد
مستثنیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت ستثنا، محروم، بینصیب، بیبهره، ممنوعشده، مستثناشده، خطخورده مردود، غیرممکن بیرون گذاشتهشده، ممنوعالخروج، تبعیدی، اخراجی، پناهنده طردشده، مطرود،
مستثنی بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت مستثنی بودن، محروم بودن، بیرونگذاشته شدن، مجاز نبودن مستثنا شدن، کنار گذاشته شدن، تحریم شدن
مستثنیاتلغتنامه دهخدامستثنیات . [ م ُ ت َ نی یا ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستثناة. جداشده ها. استثناها: عبد و امه و خانه و اسب سواری و شمشیر از مستثنیات دین است . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع
مستثنیةلغتنامه دهخدامستثنیة. [م ُ ت َ نی ی َ ] (اِخ ) از فرق مشبهه ٔ شیعه بوده اند. (از خاندان نوبختی ص 264) (از خطط مقریزی ج 4 ص 170).