25 فرهنگ

934 مدخل


مستبد

mostabed[d]

کسی که که کاری را به ‌رٲی خود و بدون مشورت دیگران انجام بدهد؛ خود‌رٲی؛ خودسر.

خودکامه

استبدادگرا، خودخواه، خودرای، خودسر، خودکامه، دیکتاتورماب، دیکتاتورمنش، زورگو، قلدر، لجوج، مطلقالعنان، استبدادطلب، یکدنده، ≠ دموکرات، دموکراتمنش، مردمگرا

absolute, authoritarian, arbitrary, autocratic, despotic, dictatorial, stern, strongman, tyrannical, tyrannous, tyrant