مستابلغتنامه دهخدامستاب . [ م ِ ] (اِ) نوعی ظرف آبکش که سقّایان بر بازو آویزند و بدان آب برآرند. نوعی دلو : یکی سقای چابک دست و پرزورکه آورده به مستاب آب موفور.(شعوری ج 2 ص 362).
مستأبطلغتنامه دهخدامستأبط. [ م ُ ت َءْ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیباط. رجوع به استئباط و استیباط شود. کننده ٔ مغاک تنگ دهن فراخ شکم . (منتهی الارب ). کسی که حفره ای بکند
متأببلغتنامه دهخدامتأبب . [ م ُت َ ءَب ْ ب ِ ] (ع ص ) متعجب . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || فرحناک . (آنندراج ). و رجوع به تأبب شود. || دارای آواز خشن . (ناظم الاطباء).
متأبدلغتنامه دهخدامتأبد. [ م ُ ت َ ءَب ْ ب ِ ] (ع ص ) وحشت و نفرت نماینده . (آنندراج ). هراسان و گریزان و آن که از مؤانست احتراز می کند و از مردم گریزان است . (ناظم الاطباء). |
متأبضلغتنامه دهخدامتأبض . [ م ُ ت َ ءَب ْ ب َ ] (ع ص ) بسته شده به رسن اباض . (منتهی الارب ). و رجوع به تأبض و ماده ٔ قبل شود.
متأبضلغتنامه دهخدامتأبض . [ م ُ ت َ ءَب ْ ب ِ ] (ع ص ) آن که رسن اباض بندد شتررا. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). آن که می بندد با ریسمان بند، دست شتر را با بازوی آن . (ناظم الاطب
مستأبطلغتنامه دهخدامستأبط. [ م ُ ت َءْ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیباط. رجوع به استئباط و استیباط شود. کننده ٔ مغاک تنگ دهن فراخ شکم . (منتهی الارب ). کسی که حفره ای بکند