مسبوطلغتنامه دهخدامسبوط. [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر سبط. گرفتار تب . (ناظم الاطباء). تب دار. تب زده . رجوع به سبط شود.
مسبوتلغتنامه دهخدامسبوت . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر سبت .رجوع به سبت شود. || مرده . (منتهی الارب ).میت . (اقرب الموارد). || بیهوش . (منتهی الارب ). مَغشی ّ علیه . (اقرب ا
مسبوطةلغتنامه دهخدامسبوطة. [ م َ طَ ] (ع ص ) مؤنث مسبوط که نعت مفعولی از مصدر سبط است . رجوع به سبط و مسبوط شود. || نعجة مسبوطة؛ میش موی تراشیده . (اقرب الموارد).
مسبوطةلغتنامه دهخدامسبوطة. [ م َ طَ ] (ع ص ) مؤنث مسبوط که نعت مفعولی از مصدر سبط است . رجوع به سبط و مسبوط شود. || نعجة مسبوطة؛ میش موی تراشیده . (اقرب الموارد).