مسبجلغتنامه دهخدامسبج . [ م ُ س َب ْ ب َ ] (ع ص ) گلیم سیاه پوشیده . (منتهی الارب ). || کساء مسبج ؛ گلیم پهن و عریض . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
مثبجلغتنامه دهخدامثبج . [ م ُ ث َب ْ ب َ ](ع ص ) سخن و یا مکتوب درهم پیچیده و مشوش . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تثبیج شود. || تعمیه شده و بیان ناکرده . (ناظم ا
مثبجلغتنامه دهخدامثبج . [ م ُ ث َب ْ ب ِ ] (ع ص ) آن که تعمیه کند در سخن و خط و بیان نکند آن را.(آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که در سخن و یا مکتوب تعمیه می