مسبتلغتنامه دهخدامسبت . [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر اسبات . رجوع به اسبات شود. || در روز شنبه درآینده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). به شنبه درآمده . شنبه را عید کرده
مسبتلغتنامه دهخدامسبت . [ م ُ س َب ْ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر تسبیت . رجوع به تسبیت شود. || منوم و مسکن . (ناظم الاطباء). و رجوع به مُسبِت شود. || شتر یا گوسپندی که بچه اف
مثبتفرهنگ مترادف و متضاد۱. پابرجا، ثابت، متقن، مدلل ۲. استوار، برقرار ۳. اثباتی، ایجابی ≠ منفی، سلبی ۴. فاز ≠ نول ۵. خوب، خوش، خوشآیند ۶. یاریرسان، کارآمد ۷. بزرگتر از صفر
مسبطلغتنامه دهخدامسبط. [ م ُ س َب ْ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر تسبیط. آنکه بچه ٔ ناتمام افکنده باشد از شتر ماده و گوسپند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و رجوع به تسبیط شود.
مسبطلغتنامه دهخدامسبط.[ م ُ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر اسباط. رجوع به اسباط شود. || مرد سست بدن فروافکنده سر: ما لی أراک مُسبطاً! (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
مسبتاتلغتنامه دهخدامسبتات . [ م ُ س َب ْ ب ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مُسبِّتة. داروهای منوم و مسکن . (ناظم الاطباء). رجوع به مسبّت شود.
مسبتةلغتنامه دهخدامسبتة. [ م ُ ب ِ ت َ ] (ع ص ) مسبّتة. مؤنث مسبت که نعت فاعلی است از اسبات . رجوع به مسبت و اسبات شود.- ادویه ٔ مسبته ؛ دواهای سبات آور. (یادداشت مرحوم دهخدا).
مسبتاتلغتنامه دهخدامسبتات . [ م ُ س َب ْ ب ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مُسبِّتة. داروهای منوم و مسکن . (ناظم الاطباء). رجوع به مسبّت شود.
مسبتةلغتنامه دهخدامسبتة. [ م ُ ب ِ ت َ ] (ع ص ) مسبّتة. مؤنث مسبت که نعت فاعلی است از اسبات . رجوع به مسبت و اسبات شود.- ادویه ٔ مسبته ؛ دواهای سبات آور. (یادداشت مرحوم دهخدا).
پنج انگشتلغتنامه دهخداپنج انگشت . [ پ َ اَ گ ُ ] (اِ مرکب ) مجموع انگشتان هر یک از دست و پا که به کف پیوسته است . || انگشته ، و آن افزاریست که برزگران بدان دانه و کاه به باد دهند تا
لبنیلغتنامه دهخدالبنی . [ ل ُ نا ] (ع اِ) درختی با شیر چون عسل که صمغ آن را حصی لبنی و میعه ٔ سائلة خوانند. (منتهی الارب ). درختی است شیره دار همچون عسل . (مهذب الأسماء). میعه