مساومةلغتنامه دهخدامساومة. [ م ُ وَ م َ ] (ع مص ) بها کردن متاع . (منتهی الارب ). بها کردن با کسی . (تاج المصادر بیهقی ). با کسی مکاس کردن در بیع. (المصادر زوزنی ). با کسی درنگ کر
مساومةدیکشنری عربی به فارسیتراضي , مصالحه , توافق , مصالحه کردن , تسويه کردن , چانه , چانه زدن , اصرار کردن , بريدن
مساومهواژهنامه آزادبه معنای هزینه و قیمت بازار است. بیع مساومه : معامله ای که قیمت کالا با توافق فروشنده و خریدار صورت می گیرد. داد و ستدی که در آن مبلغ مشخص نشده باشد.
مُّسَوَّمَةًفرهنگ واژگان قرآننشاندار- چهار پايي كه آزادانه در مراتع مي چرد ونيازي به اينكه براي علوفه بريزند، ندارد(کلمه مسومه که از ماده(س،و،م) گرفته شده ، به معناي چريدن حيوان است ، گفته
مداومةلغتنامه دهخدامداومة. [ م ُ وَ م َ ] (ع مص ) بر کاری ایستادن . (از منتهی الارب ) (دستور الاخوان ). مواظبت کردن برامری . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از زوزنی ). || درنگ
مسالمهلغتنامه دهخدامسالمه . [ م ُ ل َ م َ ] (ع مص ) مسالمة. مسالمت . سلام به یکدیگر. (ناظم الاطباء).- مسالمه کردن ؛ سلام کردن به دیگری .(ناظم الاطباء).
مساوملغتنامه دهخدامساوم . [ م ُ وِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مساومة. آنکه متاعی را زیاده از آنچه دیگری خریده است میخرد. (ناظم الاطباء). رجوع به مساومة شود.
مساومهواژهنامه آزادبه معنای هزینه و قیمت بازار است. بیع مساومه : معامله ای که قیمت کالا با توافق فروشنده و خریدار صورت می گیرد. داد و ستدی که در آن مبلغ مشخص نشده باشد.