مساوقةلغتنامه دهخدامساوقة. [ م ُ وَ ق َ ] (ع مص ) نبرد کردن کسی را در فخر سوق یا در راندن یا درسختی ساق . (منتهی الارب ). مفاخرت کردن با کسی در سوق و راندن که کدام یک شدیدتر و سخت
مسابقهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آزمایش، آزمون، امتحان، کنکور ۲. پیشی، تاخت، رقابت، سبقت، همچشمی ۳. پیشی گرفتن، پیش افتادن، سبقت گرفتن ۴. تاختن ۵. جنگیدن
مسابقهدیکشنری فارسی به انگلیسیbout, competition, contention, contest, duel, event, gammy, gymkhana, match , meet, race, sport, wrestle
مساوقلغتنامه دهخدامساوق . [ م ُ وِ ] (ع ص ) ملازم . مقارن : صلواتی که امداد آن با زمان مساوق و همعنان باشد. (تجارب السلف ). و رجوع به مساوقة شود.