مساودةلغتنامه دهخدامساودة. [ م ُ وَ دَ ] (ع مص ) با کسی دستان آوردن . (منتهی الارب ). مکایده و با یکدیگر کید کردن . (اقرب الموارد). || شیر و اسد را راندن . (منتهی الارب ) (اقرب ال
مُّسْوَدَّةٌفرهنگ واژگان قرآنسیاه شده (مقصود از اسوداد وجه در عبارت" وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِـﭑلْأُنثَىٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً "سياه شدن روي ، بطور کنايه خشمناک شدن است و در عبارت
دستانلغتنامه دهخدادستان . [ دَ ] (اِ) مکر و حیله و تزویر. (برهان ). مکر و حیله . (جهانگیری ) (غیاث ). مکر. (مهذب الاسماء).حیلت و رنگ . (فرهنگ اسدی ). حیلت . (اوبهی ). آرنگ . (از
مُّسْوَدَّةٌفرهنگ واژگان قرآنسیاه شده (مقصود از اسوداد وجه در عبارت" وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِـﭑلْأُنثَىٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً "سياه شدن روي ، بطور کنايه خشمناک شدن است و در عبارت
مسرودةلغتنامه دهخدامسرودة.[ م َ دَ ] (ع ص ) تأنیث مسرود. درع و زره مثقوب و سوراخ شده . (از اقرب الموارد). و رجوع به مسرود شود.
مجاودةلغتنامه دهخدامجاودة. [ م ُ وَ دَ ] (ع مص ) با کسی به جوانمردی نورد کردن . (المصادر زوزنی ). با کسی نبرد کردن به جوانمردی . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از
محاودةلغتنامه دهخدامحاودة. [ م ُوَ دَ ] (ع مص ) تُحاوِدُه ُ الحُمّی ̍ مُحاوَدَةً؛ تب متعهد وی است . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).