25 فرهنگ

1946 مدخل


مساعد

mosā'ed

۱. مناسب.
۲. هم‌بازو؛ یارویاور؛ موافق.

۱. سازگار، مطلوب، مناسب، موافق
۲. معاضد، یار، یاور
۳. همبازو، همراه ≠ نامساعد

benign, benignant, easy, favorable, friendly, prosperous, ripe, suitable