مساعلغتنامه دهخدامساع . [ م َ عِن ْ ] (ع اِ) مساعی . ج ِ مَسعاة. (اقرب الموارد). رجوع به مساعی و مسعاة شود. || ج ِ مَسعی . (اقرب الموارد). رجوع به مساعی و مسعی شود.
مساءلغتنامه دهخدامساء. [ م َ ] (ع اِ) شبانگاه ، خلاف صباح . (منتهی الارب ). وقت شام . (غیاث ) (آنندراج ). خلاف صباح ، و آن را مابین ظهر تا مغرب دانسته اند، لذا گفته اند که مساء
مساءلغتنامه دهخدامساء. [ م َ ] (ع مص ) مصدر میمی است فعل ساء را. (اقرب الموارد). مساءة. سَوء. رجوع به سوء و مساءة شود.
مصاعلغتنامه دهخدامصاع . [ م ِ ] (ع مص ) مماصعت . جدال کردن . (یادداشت مؤلف ). به یکدیگر شمشیر زدن . جنگ کردن . با هم کشش کردن و پیکار و خصومت نمودن . مماصعة. (منتهی الارب ). و
مساعدفرهنگ مترادف و متضاد۱. سازگار، مطلوب، مناسب، موافق ۲. معاضد، یار، یاور ۳. همبازو، همراه ≠ نامساعد
مساعیلغتنامه دهخدامساعی . [ م َ ] (ع اِ) مَساع . ج ِ مَسعاة. (اقرب الموارد). رجوع به مسعاة شود. || ج ِ مَسعی . (اقرب الموارد). رجوع به مسعی شود. || سعی و جهد و کوشش و سعی ها و کو
مساعاتلغتنامه دهخدامساعات . [ م ُ ] (ع اِمص ) مساعاة. همکاری . (یادداشت مرحوم دهخدا). || هم چشمی . (یادداشت مرحوم دهخدا).
مساعاةلغتنامه دهخدامساعاة. [م ُ ] (ع مص ) نبرد کردن با کسی در سعی و غلبه جستن بر کسی در آن . (منتهی الارب ). || با کسی شتاب رفتن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). غلبه کردن