مساحقةلغتنامه دهخدامساحقة. [ م ُ ح َ ق َ ] (ع مص ) مساحقه . سعتری کردن زن با زن . (المصادر زوزنی ). سعتری کردن با زنان . (تاج المصادر بیهقی ). عملی که زنان مبتلی به حکه ٔ شرمگاه ب
مسابقهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آزمایش، آزمون، امتحان، کنکور ۲. پیشی، تاخت، رقابت، سبقت، همچشمی ۳. پیشی گرفتن، پیش افتادن، سبقت گرفتن ۴. تاختن ۵. جنگیدن
مسابقهدیکشنری فارسی به انگلیسیbout, competition, contention, contest, duel, event, gammy, gymkhana, match , meet, race, sport, wrestle
مساحقةلغتنامه دهخدامساحقة. [ م ُ ح َ ق َ ] (ع مص ) مساحقه . سعتری کردن زن با زن . (المصادر زوزنی ). سعتری کردن با زنان . (تاج المصادر بیهقی ). عملی که زنان مبتلی به حکه ٔ شرمگاه ب
خواهرخواندگیلغتنامه دهخداخواهرخواندگی . [ خوا / خا هََ خوا / خا دَ / دِ ] (حامص مرکب ) حالت و عمل خواهر خواندن . عهد خواهری . || طَبَق . عمل مساحقه . (یادداشت بخط مؤلف ).
طبق زدنلغتنامه دهخداطبق زدن . [ طَ ب َ زَ دَ ] (مص مرکب ) آرامش زن با زن . سحق . مساحقه . رجوع به طبق شود.