مساجدلغتنامه دهخدامساجد. [ م َ ج ِ ] (ع اِ) ج ِ مَسجد. مسجدها. مزگتها. مزکتها. رجوع به مسجد شود : به جمله ٔ مملکت نامه ها رفت در معنی ترویحه های مساجد و عرض مجالس . (تاریخ بیهقی
مَسَاجِدَفرهنگ واژگان قرآنمسجدها - سجده گاه ها- محل سجده ها (کلمه مسجد اسم مکاني است که سجده در آن انجام ميشود ، مانند خانهاي که بخاطر سجده براي خدا ساخته ميشود ، و اگر اعضاء سجده را که
بنات المساجدلغتنامه دهخدابنات المساجد. [ ب َ تُل ْ م َ ج ِ ] (ع اِ مرکب ) سنگ ریزه های مساجد. (یادداشت مرحوم دهخدا).
مستجدلغتنامه دهخدامستجد. [ م ُ ت َ ج َدد ] (ع ص ) نعت مفعولی از استجداد. نو گردیده : همچو یخ کاندرتموز مستجدهر دم افسانه ٔ زمستان میکند. مولوی (مثنوی ).رجوع به استجداد شود.
مسأدلغتنامه دهخدامسأد. [ م ِ ءَ ] (ع اِ) خیک روغن و شهد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مِساد. و رجوع به مساد شود.
مسادلغتنامه دهخدامساد. [ م ِ ] (ع اِ) مسأد. خیک روغن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خیک روغن از پوست بزغاله ٔ از شیر باز شده . || مشک انگبین و عسل . (منتهی الارب ) (اقرب ا