مسئلت، مسالتفرهنگ مترادف و متضاد۱. درخواست، خواهش، خواستاری، آرزومندی، تقاضا، خواهان ۲. طلب ۳. مساله، مسئله، آرزومند بودن، خواهش کردن، طلب کردن، خواستن، تقاضا کردن ۴. تکدی کردن، سوال کردن، پرس
مسألتلغتنامه دهخدامسألت . [ م َ ءَ ل َ ] (ع مص ، اِمص ) مسألة. مسأله . درخواستن . (غیاث ). خواستن . خواست . تقاضا. خواهش .درخواست . استدعا. و رجوع به مسألة و مسأله شود.- مسا
خواهشفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی - خاص واست، تقاضا، خواسته، خواست، تضرع، التماس▼، استدعا، طلب، مسألت (مسئلت)، تمنا، میل، توقع، ادعا، انتظار درخواست منفی، نهی، اعتراض مطالب
مسألتلغتنامه دهخدامسألت . [ م َ ءَ ل َ ] (ع مص ، اِمص ) مسألة. مسأله . درخواستن . (غیاث ). خواستن . خواست . تقاضا. خواهش .درخواست . استدعا. و رجوع به مسألة و مسأله شود.- مسا
مسألهلغتنامه دهخدامسأله . [ م َ ءَ ل َ / ل ِ ] (ع اِ) مسألت . مسألة. حاجت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). درخواست . نیاز. خواهش . ج ، مسائل . (منتهی الارب )(اقرب الموارد). ||
موجبتینلغتنامه دهخداموجبتین . [ ج ِ ب َ ت َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ موجبة، یعنی بزه یا نیکویی بزرگ که بدان دوزخ یا بهشت واجب گردد. || آن دعایی پس از هر نماز که در آن از خداوند عالم مسألت